با عرض پوزش
|
این وبلاگ هنوز به اتمام نرسیده
با عرض پوزش + نوشته شده توسط m در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت
2:15 |
+ نوشته شده توسط m در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت
2:3 |
عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند!
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق:
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
+ نوشته شده توسط m در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت
2:0 |
+ نوشته شده توسط m در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت
2:0 |
باز از يک نگاه گرم تو يافت همه ذرات جان من هيجان همه تن بودم ای خدا ٬ همه تن همه جان گشتم ای خدا ٬ همه جان چشم تو -اين سياه افسونکار - بسته با صد ناز راهم را جز نگاهت پناهگاهم نيست! کز تو پنهان کنم نگاهم را. چشم تو چشمه شراب من است هر نفس مست از اين شرابم کن تشنه ام ٬ تشنه ام ٬ شراب ٬ شراب ! می بده ٬ می بده ٬ خرابم کن. بی تو در اين غروب خلوت و کور من و ياد تو عالمی داريم. چشمت آيینه دار اشک من است شب چراغی و شبنمی داريم. بال در بال هم پرستوها٬ پر کشيده به آسمان بلند همه چون عشق ما ٬ به هم لبخند٬ همه چون جان ما به هم پيوند. پيش چشمت خطاست شعر قشنگ چشمت از شعر من قشنگ تر است. من چه گويم که در پسند آيد؟ دلم از اين غروب تنگ تر است! + نوشته شده توسط m در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت
1:58 |
|
|